سوال:

سلام
من دختری هستم 24 ساله لیسانس پرستاری دارم به خاطر دوره طرحی درسم كه در شهری دور از شهر خودم است با پسری تقریبا هم سن خودم اشنا شدم كه همشهری هستیم و او هم به خاطر درسش به همین شهر امده  رشته اش برق است (فوق دیپلم)سربازی رفته.چند هفته ای از اشنایی ما نمیگذره. پسر خوبی به نظر میرسه از اول اشنایی به نظر میرسید دنبال كسی برای ازدواج میگرده. كم وبیش ازم سوال هایی در باره ازدواج ومعیارهام میپرسید.میگه من با دخترهای زیادی ارتباط داشتم (البته ارتباط سالم) اما از نظر اون من با همه اونها فرق دارم .اوایل ارتباطمون تلفنی و با مسیج بود .با اصرار های اون 1بار باهم بیرون رفتیم. بعدش خیلی اصرار داشت كه مادرش من رو ببینه و نظرشو درمورد من بده.كه من قبول نكردم .یه شب بعد اینكه كلی درمورد اخلاق های من و معیارهایم سوال پرسید گفت 70 درصد به هم میخوریم و اگه تو هم موافقی میخوام بیام خواستگاریت.خانواده ما نسبت به اونا مذهبی ترند اما وقتی این را بهش میگم میگه شاید تو بتونی رو من تاثیر بزاری و اینجوربشه خیلی خوبه.راستشو بخواهید من 2تامشكل بزرگ تو زندگیم دارم برای همین 2تا مشكل فرصت های ازدواج خیلی كمی دارم و تاحالا فقط یه خواستگار داشتم وبه خاطر این مشكلاتم وقتی به ازدواج فكر میكنم اعصابم خورد میشه  ومدام تو این فكرم اگر روزی خواستم ازدواج كنم چه جوری این مسائل را با خواستگار درمیان بزارم واگر از این شرایطم خوشش نیاد چی میشه.مدام فكرمیكنم یعنی من هم میتونم روزی ازدواج كنم؟ مشكل اولم: مادر و پدر من قبل از ازدواج باهمدیگه هركدوم یه ازدواج كرده بودند كه همسرشون فوت میكنه و پدرم با 3فرزند خواستگاری مادرم كه یه بچه داشت میره و بعد ازدواجشون من بدنیا میام. راستشو بخواین زندگی ارومی نداشتیم بخاطر یه سری مسائل رابطمون هم با فامیل پدر هم با فامیل مادر قطع شده. یعنی با هیچكدوم رفت و امد نداریم. بعد از این كه این اقا پسر ازم خواستگاری كرد این موضوع رابراش گفتم یكم شوكه شد.پرسید رابطتون در حد صفره؟یعنی برای عقد هیچكدوم ازفامیلتون نمیاند؟ من هم صادقانه گفتم بله همین طوره. بعدش گفت نمیدونم باید درموردش فكر كنم. هنوز نظرشو درمورد این مشكلم نگفته اما گاهی سوال هایی ازم میپرسه .مثلا میگه دوست داری تومحضر عقدكنی؟یابه جای عروسی بری مسافرت؟ مشكل دوم: مشكل دومم یه چیزی بدتر از اولیه كه نمیدونم خدا چه حكمتی در این دیده كه من رادچار این مشكل كرده. من بطور مادرزادی یه ماه گرفتگی روی یكی از شونه هام دارم.و دكتر كه رفتم بهم گفته بالیزر هم زیاد تغییری نمیكنه. اگر این ماه گرفتگی جایی بود كه زیاد مهم نبود امیدم به ازدواج بیشتر بود اما الان این ماه گرفتگی جایی قرار گرفته كه اگر بخوام تو مجلسی یا جایی لباس خاصی بپوشم پیدا میشه و مسلما چیز دوست داشتنی ای نیست. این موضوع من رو خیلی عصبی میكنه گاهی فكرمیكنم تا اخر عمرمجرد میمونم.گاهی به خاطر این 2مشكل دوست ندارم به ازدواج فكركنم. چون كم پیدا میشه كسی كه اینها براش مهم نباشه. البته این موضوع ماه گرفتگی رو هنوز به این اقا نگفتم.و منتظرم نظرشو درمورد مشكل اولم بگه. اما نمیدونم اگه گفت مشكل فامیلم براش مهم نیست چه جوری مشكل دومم را براش بگم؟اصلا الان بگم یا بزارم  رسمی بیاد خواستگاری و اونجا بهش بگم؟ جورایی میترسم بگم و پشیمون بشه؟ ازطرفی هم میترسم اگه قبول كنه بعدها خانواده یا فامیل به خاطر انتخاب دختری با این مشكل ها بهش سركوفت بزنندو نظر اون رو عوض كنند. حس خوبی به این پسر دارم اما به خاطر این مشكلات گاهی میگم تو كه میدونی نمیشه و شرایطت خاصه پس فكرازدواج رو كلا ازسرت بیرون كن و بهش بگو نه.به نظرشماچیكاركنم؟ این رو هم بگم یه مرد 42 ساله كه میخواد از زنش طلاق بگیره به من اظهار علاقه كرده  20 سال تفاوت سنی داریم و 2تابچه داره كه تقریبا بزرگ اند.  موقعیت اجتماعی خوبی داره و وضع مالی خوبی هم داره.و به خاطر مشكلاتی كه خانومش داره میخواد جدابشند. و الان هم به خاطر شغلش كه تهران است از خانوادش كه اهواز هستند جدا زنگی میكنند و خانوادش حاظر نشدن با اون به تهران برند. برای همین در ماه فقط چند روز پیش خانوادش میره.ومیگه اگه با من ازدواج كنه میاد به شهر من زندگی میكنه بچه ها هم پیش مادرشون میمونند. تاحدودی مذهبی است .حس میكنم من با این مشكلاتی كه دارم شاید بهترین گزینه برام همین اقا باشه .چون اصلا امیدی به ازدواج ندارم.البته میدونم مادر وپدرم ممكنه حاظر نشند من با این اقا ازدواج كنم.اخه اونه درك نمیكنند كه من موقعیت خوبی برای ازدواج ندارم. اگه میشه هم درمورد خواستگار اولم و مشكلاتم و این كه چطور مطرح كنم و هم این اقایی كه بهم اظهار علاقه كرده من را راهنمایی كنید.


 

جواب:

سلام

به نظر من شما مشکلاتی رو که داری زیاد بزرگ می کنی و قبل اینکه کسی شما رو رد کنه خود خودتو رد می کنی و این درست نیست چون ممکنه طرف مقابل با توجه به نقاط مثبت شما به راحتی از اینا چشم پوشی کنه به همین خاطر شما لازم نیست چنین مواردی رو قبل خواستگاری مطرح کنی بلکه از یه جهت نگفتنش لازمه چون اگر قرار باشه هرکس به خواستگاریت اومد عیب خود و خانواده ات رو بهش بگی با این کار اسرار مخفی خود و خونواده ات رو انتشار می دی بنا بر این تا قبل خواستگاری اونم مراحل اخرش، در این موارد خصوصا دومی چیزی نگو و اگر گفتند چرا زودتر نگفتی می تونی بگی اینا اسرار من و خونوادمه و من نمی تونم به هرکس که اومد اول اسرارم رو بگم لذا چاره ندارم جز اینکه صبر کنم تا اخرین مرحله و اگر خواستگار جلو اومد و ادامه داد بهش می گم تا اگر رد کرد لا اقل افراد کمتری از اسرار ما اطلاع داشته باشن

در مورد خواستگار دومت هم عرض می کنم تا وقتی که زنش رو طلاق نداده اجازه نده که جلو بیاد چون ممکنه تو در جدایی اونا نقش داشته باشی و این خوب نیست و اگرم بعد جدایی خواست بیاد قبل اومدنش بررسی کن که ایا با توجه به 20 سال اختلاف سن ازدواج شما به صلاحه یا نه و در این زمینه مطالب لینک زیر رو ببین

http://www.moshaver41.ir/post/category/99

اگر به نتیجه رسیدی که اشکال نداره بهش بگو به خواستگاریت بیاد و با مشورت خانواده بررسی کن که تناسبهای لازمه رو دارید و به درد هم می خورید یا نه و اگر خونواده بخاطر سنش مخالفت کردند سعی کن قانعشون کنی و اگر لازم شد از مشاور هم در این زمینه کمک بگیر

موفق باشید